خلیل جوادی

وباز در آستانه ی ( فصلی سرد ) برآن شدم  تا راجع به چگونگی بسته شدن نطفه ی  

   غزل-مثنوی - ( خیابان خوابها ) مطلبی بنویسم .

----------------------------------------------------

زمستان ۱۳۷۶ بود صبح که از خواب بیدار شدم  پنجره ی اطاق  بخار  گرفته بود  .

پنجره را باز کردم  برف همه جارا سفید پوش کرده بود  نفس عمیقی کـــشیدم

ریه هایم از هوای پــاک پر وخالی شد . شاخه های درختان که لباسی از حریر -

 سفید به تن کرده بودند مرا به ضیافتی عاشقانه دعوت می کردند .

بعد از صرف صبحانه تصمیم گرفتم در آن هوای برفی ساعتی را در خیابان قدم -

 بزنم . از خیابان ابن یمین به سمت خیابان سهروردی حرکت کردم . مدارس

تعطیل اعلام شده بود . بچه های خردسال مشغول برف بازی بودند .  زندگی

در نگاهشان موج می زد. دختر های جوان بدون مانتو  و  روسری به سوی هم

گلوله ی برفی پرتاب می کردند. در آن ساعت به علت بارش برف سنگین هیچ

اتومبیلی در آن محدوده قادر به حرکت نبود  وبه همین دلیل دختر ها  نگـــران

خودرو ماموران نیروی انتظامی نبودند که ناگهان سر برسد .

راهم را به سمت پل سید خندان کج کردم . آن روز کـــاملا با روزهــای دیگـر -

متفاوت به نظـــر می رسید و فکر می کــردم یکی از شاعرانه ترین روزهای

زندگی من شروع شده است واحساس میکردم نطفه ی غزلی عاشقانه در-

در درونم در حال شکل گیری است .

اما در یک چشم به هم زدن مثل آدمی بودم کــه ناگهان از بهشت بـه جهنم

پرتاب شده باشد . زیرا در زیر پل چند مرد خیابان خواب برای این که از سـرما

در امـان بمـانند  به حرارت بدن یکــدیگر پـناه بــرده بودنــد   و با کـمی فاصــله

یک نفر دیگر که خودش را  در پتوی کهنه ای پیچیده وبدون حرکت در گــوشه -

ای افــتاده بود توجــه مرا به خودش جلب کرد نزدیک تر رفــته   دیـدم  او زن -

 مسنّی است که سر و رویش را با چند شال و روسری کهنه وچرک پوشانده -

است  و عابران در حالی که پالتو زخیم به تن دارند و بخار نفس هاشان چـون

مه غلیظ در هوا معلق است بی اعتنا  از کنار آنان می گذرند .

آن نیّت اوّلیّه که برای قدم زدن در برف داشتم فراموش شد و به خانه برگشتم 

نمی دانستم که چه باید بکنم . بغضی عجیب در گلویم گره خورده بود. 

 بی اختیار قلم و کاغذ برداشته و زمان و مکان را گم کردم . 

طوفان که فرو نشست   توانستم  آن کاغذی را که خط خطی کرده بودم بخوانم

و آن این بود :   باز بوی باورم ..........        

      

لینک
دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥ - خلیل جوادی ---- khalil javadi