معجزه ی عشق

صدای گــــــریه ی بــاران پـــاک می  آید

دوبـــــاره بوی دل انگــیز خــــاک می آید

تــــو مهربــــانی خودرا زمن دریــــغ مدار

کلید قفل دلت را بــــــه دست من بسپار

بیا کمی بنشینیم سینه صـــــاف کنــــیم

بـیا بــه معجزه ی عشق اعتراف کنــــیم

تــــو مثل صــــاعقه بر من فرود آمده ای

تو شعله ای که بــــه بود و نبود آمده ای

چه خوب بود که همسایه ی خدا بـودیم

قشنگ بود اگــــر پشت ابرهـــــــا بودیم

تو مثل حسّ رقیق منی؛  قشنگ ؛ لطیف

تــــو مثل برگ گل نو رسیده ترد  ؛  ظریف

بــه جز دلی که به پیش تو جا گذاشته ام

بـــه روی هستیم ای مــاه ؛ پا گذاشته ام

گمان کنم تــــو همانی که فکر می  کردم

نــــــه  ؛ مهربانتر از آنی که فکر می کردم

شکـــــــسته است غرور پلنگ می فهمی؟

دلم برای تو تنگ است تنگ ؛  می فهمی؟

[شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام] *

تــــویی تجلی ایمـــــان و کــــفر ختم کلام

-------------------------------------------

مصرع از سعدی

/ 6 نظر / 17 بازدید
DJCSAEED

وبلاگ بسیار خوب و پر محتوایی دارید

DJCSAEED

دوست عزیز سلام شما میتوانید با ورود و عضویت در انجمن های گفتگوی دریم اولترا، از مقالات آن استفاده نمایید. همچنین شما میتوانید درخواستهای خود را از قبیل : درخواست مقاله، نرم افزار داشته باشید و یا سوالات خود را مطرح نمایید و یقین داشته باشید که به نتیجه ی مثبت خواهید رسید. عضویت در این انجمن ها کاملا رایگان بوده و نحوه ی ثبت نام آن نیز بسیار ساده میباشد. از شما دوست عزیز در زمینه ی تخصصتان دعوت به همکاری میشود. آدرس انجمن های ما : http://forum.dreamultra.com آدرس وب سایت ما : http://dreamultra.com با تشکر. منتظر شما دوست عزیز هستیم.

خورجین

اندک اندک جمع مستان می رسنـــد اندک اندک می پرستان می رسنـــد دلنوازان ناز نازان در ره اند گلعذاران از گلستان می رسنـــد اندک اندک زين جهان هست و نيست نيستان رفتند و هستان می رسنـــد جمله دامنهای پر زر همچو کان از برای تنگ دستان می رسنـــد لاغران خسته از مرعای عشــق فربهان و تندرستان می رسنـــد جان پاکان چون شعاع آفتــاب از چنان بالا بپستان می رسنـــد خرم آن باغی که بهر مريــمان ميوه های نو ز مستان می رسنـــد اصلشان لطفست و هم واگشت لطف هم ز بستان سوی بستان می رسنـــد مولانا

آفتاب

سلام ممنونم از لطفتون . خوشحالم که در همه ی زمینه ها می توانم از شما بیاموزم . این شعرهایتان هم مثل طنز شیرینتان بسیار دلنشین اند . پاینده باشید!

حسين جلال پور

سلام "من حرف می زنم ..." یا شعرها ادای مرا در می آورند؟ غزلم منتظر نظرات ارزشمند شماست. باسپاس

مهدی

سلام.مطلب وبلاگتونو خوندم زيبا بود.من هم يه وبلاگ همخ اسم وبلاگ شما دارم خوشحال ميشم بهم سر بزنيد منتظرم ياعلی